...@ دنیای وارونه @...
آهای آدمک آنور آئینه تو به من یاری کن اشک هایت پاک و لبخندت جاری تو وفاداری کن.... یادمان باشد به دل کوزه ی آب که بدان سنگ شکست.. .بستی از روی محبت بزنیم تا اگر آب در آن سینه ی پاکش ریزند آبرویش نرود.. یادمان باشد فردا حتما" ناز گل را بکشیم حق به شب بو بدهیم و نخندیم به ترک های دل هر گلدان و به انگشت نخی خواهم بست تا فرامش نگردد فردا... .زندگی باید کرد......: وبدانم شبی خواهم رفت و شبی هست که نباشد پس از آن فردایی بیا در را باز کن خدای خوب من آمده ام میهمانی با دستهای خالی و با پاهای خسته مسکین در راه مانده ام رگه ای از سیدی دارم سیدی در راه مانده ام آمده ام بر خوان علی و فاطمه بنشینم آمده ام میهمانی تو تا دمی برآسایم تا دستهایم را پر کنی از توشه ی راه دستهای خالی ام گدایی محبتت می کند در را باز کن خوب می دانم وقت میهمانی هنوز نرسیده دست به در خانه ات آویختم تن به پرده ی خانه ات مالیدم زودتر امده ام تا در حوض خانه ات همان حوضی که اب طهارت دارد و شفا گناه از تن بشویم عطر محمدی بزنم یا علی بگویم و بعد بر خوان نعمتت بنشینم تحفه ای از جنس روزه آورده ام تا گرو بگذارم گرو برای باور بندگی ام عهد می بندم با تو بنده ای باشم ، بنده.... خدایا یاریم کن بنده ای باشم ، بنده آمین
صدای در بود...تق تق تق..... در را باز کردم... کارت دعوتی بود که پشت آن نوشته شده بود "بنده ای که خدا هنوز به او امید دارد اینبار به همراه خانواده" آی...آی...آی... سر به پایین انداختم...اینبار هم مرا شرمنده کرده ای... " و خداوند سریع الاجابه است" و خداوند به اندازه های آرزو های ما پایین می آید... و یادم می ماند چون تو بزرگ خدایی، چون من کوچکی را به یاد داشت. و هر روز که می رود قلبم مطمئن تر می شود... این بار می آیم بی پرده تر، بلند تر ،رساتر، آرام تر از دل فریاد بزنم که چقدر دوستت دارم... که زبانم چقدر بی جان و حقیر است، گویی که کرم و کور که نمی توانم شکر تو را آنگونه که باید بر زبانم جاری و بر چشمانم جاری تر گردانم.... و اگر همه می دانستند و اگر می دانستند ، هر آینه آرزوی وصال می کردند... قسم خورده بودم بار دیگر دیدمت از دل بگویم سیر سیر بار دیگر دیدمت از دل بگریم با چشم بگویم سیر سیر عید سال قبل قراری داشتیم التماسی داشتم ،وصالی داشتیم بار الها! با اشکهایم التماست می کنم با دل لرزان امشب نگاهت می کنم!!!!!!!!!!!!!! صفحات دفترم به انتها مي رسد و من هنوز در ابتدا مانده ام... چند واژه ديگر، چند برگه ديگر، چند دفتر ديگر بايد!!!
| Design By : khodnevis |

